عبد الله قطب بن محيى
183
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
ويرانى روى نمايد ، هرآينه او را تعجيل رفتن به آخرت باشد ، براى آنكه از ويرانى به آبادانى مىرود . و معرض [ آخرت ] چون كار دنيا كند و دنياى خويش را آبادان كند ، به ناچار در آخرت او قصور پديد آيد و ويرانى روى نمايد . هرآينه او را ترس از رفتن به آخرت باشد ، براى آنكه از آبادانى به ويرانى مىرود ! و يكسان نيست كسى كه مرگ بر او فروآيد و او را تعجيل مرگ بوده باشد ، با كسى كه مرگ بر او فروآيد و او از مرگ بر او فروآيد و او را تعجيل مرگ بوده باشد ، با كسى كه مرگ بر او فروآيد و او از مرگ ترسان و هراسان بوده باشد « من احب لقاء اللّه احب اللّه لقائه و من كره لقاء اللّه كره اللّه لقائه » و چون خداى عزّ و جلّ كسى را به لقا مكروه دارد ، چون به خداى رسد خداى را نيابد جز غضبان ، و واى بر كسى كه خداى را غضبان يابد ، براى آنكه اگر ديگرى بر او غضبان باشد ، از وى به خداى پناه برد ؛ چون خداى بر او غضبان باشد ، پناه از او به كه برد « لو به غير الماء حلقى شرق كنت كالغضبان بالماء اعتضادى » . اى اخوان ! در اين جهان كه همه كس سرگردانند و راه و رويى پديد نيست و كس نمىداند كه چه مىشود ، دست از دامن پيغمبران خداى چگونه توان داشت ؟ واى بر اعمى آن دم كه دامن قائدش از دست برود ، انديشهء مفتّن و عقل نارسيده وسوسه مىكنند و عشوه مىدهند كه دست از دامن ايشان بدار كه به چراغ ما اين راه توان رفت . واى بر آنكس كه اين عشوه خورد و از رفيق باز برد ، چراغ انديشه به هر بادى مىميرد ، آفتاب نبوّت آن سراج وهّاج است كه هيچ ريح عاصف آن را نتواند كشت ؛ چراغ فلسفيان كور و چراغ پيروان انبيا روشن الى يوم النشور ؛ و السلام على الاخوان . * * * بسم اللّه الرّحمن الرّحيم مكتوب 63 - [ قطع اميد از همه چيز و حصر اميد در رحمت خداى عزّ و جلّ ] ( من عبد اللّه قطب ) اعتماد آدمى بر حول و قوّه و اسباب است ، چون حول و قوّه و اسباب ، از خود مسلوب بيند نااميد شود و چون نااميد شود ساقط گردد و چون ساقط شود به هاويه درافتد ؛ در جهان هربار كه ناتوانى و بىاسبابى جزيى از خود مشاهده كند ، آهنگ